روزنامه شرق
1400/03/05
برجام و دموکراتها فرصتی برای مدیریت دشمنی
برجام و دموکراتها فرصتی برای مدیریت دشمنی غلامرضا حداد- عضو هیئت علمی دانشگاه چرا در شرایط کنونی کشور نیازمند مدیریت دشمنی با آمریکاست و چرا احیای برجام و دولت بایدن میتواند در این راستا یک فرصت تلقی شود؟1- احیای برجام اجتنابناپذیر است: ایران در آستانه برجام، از نظر اقتصادی در وضعیتی قرار داشت که مبتنی بر منطق عقلانیت در دقیقه نود است که ناگزیر از مذاکره و توافق بود. وضعیت کنونی ایران نیز متأثر از خروج یکجانبه آمریکا و سیاست فشار حداکثری در کنار سایر عوامل داخلی وضعیتی غیرقابل تداوم است که احیای برجام را به شکل مشابهی توجیه میکند. موفقیت در دیپلماسی همواره تابعی از سایر منابع قدرت در کنار هنر مذاکره است و با توجه به منابع و ظرفیتهای در دسترس، باورم این است که برجام بهترین دستاوردِ ممکن – نه لزوما مطلوب– بوده و بنابراین احیای آن یعنی بازگشت به نقطه صفر با توجه به وضع موجود، دستاوردی بزرگتر و البته اجتنابناپذیر محسوب میشود.
2- برجام گواهی است بر اینکه آمریکا، مهمترین مسئله سیاست خارجی جمهوری اسلامی و درعینحال راهحل مسائل آن نیز هست: برجام زمانی شکل گرفت که آمریکا در قالب گروهی با ایران وارد تعاملی هدفمند شد و زمانی که بیقاعده از آن خارج شد برجام در آستانه مرگ قرار گرفت و هیچیک از طرفین نتوانستند آن را سر پا نگه دارند؛ اما امروز با بازگشت دوباره آمریکا فرایند احیای محتضر در حال اجراست. این در نظریه رژیمهای بینالمللی مورد اجماع نسبی است که بدون حضور و اراده قدرت هژمونیک هیچ رژیم همکاری شکل نمیگیرد و در صورت تعارض رژیمها با منافع قدرت هژمون، همکاری ناممکن خواهد بود. توافقاتی که بر مبنای رژیمهای همکاری در موضوعات قدرت سخت شکل میگیرند، بدون حضور و اراده آمریکا بیثبات
خواهند بود.
3- مسئله دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا، دائمی است: هویت جمهوری اسلامی در فرهنگی تعارضی و در قالبی دگرمحور مبتنی بر دشمنی با آمریکا -استکبار جهانی- بنا شده است و این قاعده تکوینی همه قواعد تنظیمی و هنجارهای ساختار معنایی جمهوری اسلامی را شکل داده و به تبع آن سلسله مراتبی از اقتدار سیاسی در درون جمهوری اسلامی مبتنی بر آن شکل گرفته که متصلب و تغییرناپذیر است؛ به عبارت دیگر این دشمنی به یک جبر ساختاری بدل شده که با تصمیم کارگزاری تغییریافتنی نخواهد بود. میزان دسترسی به منابع تخصیصی و اقتداری در درون این ساختار تابعی مستقیم از میزان تعهد به قاعده تکوینی استکبارستیزی است و هر شکلی از تعدیل یا تغییر در این قاعده میتواند به جابهجاییهایی در سلسله مراتب اقتدار بینجامد که قطعا به مقاومتهای عملی از سوی طرفداران وضع موجود خواهد انجامید. علاوه بر نقش محوری بهعنوان دگر هویتساز، آمریکا سرشار از ظرفیت برای فرافکنی ناکارآمدیها و ناکامیها بوده است. هرچه دولت در تولید کالاهای عمومی و ارائه خدمات رفاهی به شهروندان ناتوانتر و ناکامتر بوده، بر نقش توطئه استکبار جهانی و متقابلا بر دشمنی با آن تأکید بیشتر کرده است. کنش متقابل و اقدامات آمریکا نیز در تثبیت این دشمنی مؤثر بوده و دال بر تأیید و تصدیق دشمنی جوهری آمریکا با ایران در نظر گرفته شده است؛ ازجمله محور شرارت خواندن ایران از سوی بوش پسر در مقابل همکاری محدود ایران با آمریکا در جنگهای افغانستان و عراق و خروج یکجانبه ترامپ در مقابل همراهی ایران با آمریکا در برجام. در هر دو مورد که از سوی یک دولت جمهوریخواه اتفاق افتاد، بخشهایی در داخل ایران که خواستار تعدیل دشمنیها بودند، بهشدت تضعیف شدند. در این موضوعات ما اسیر فرایند «هویتیابی فرافکنانه» نیز شدهایم و با همان قواعدی بازی کردیم که آمریکا پیش
نهاده است. بهعنوان مثال پس از اینکه بوش ایران را محور شرارت خواند، سیاست خارجی ایران به ایفای همان نقش و هویتی پرداخت که آمریکا برایش
ساخته بود.
در مجموع میتوان گفت هدف غایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی که همه رویکردها و استراتژیها ذیل آن و در راستای آن تعریف شده است؛ یعنی استکبارستیزی تغییرناپذیر است . من این سلسله مراتب اقتدار را حداقل در میانمدت باثبات میبینم؛ پس راهکار را باید با فرض ثبات وضع موجود جستوجو کرد.
4- مدیریت دشمنی با آمریکا اجتنابناپذیر است: آمریکا تنها هایپرپاور موجود در جهان است که مشخصا در حوزههای امنیتی و نظامی بیبدیل است. با توجه به وزن، دامنه و برد نسبی قدرت آمریکا به ایران، دشمنی عملی با این کشور برای ایران پرهزینه است. جبر ساختاری در تداوم دشمنی به موازات هزینههای بسیار بالای آن، مدیریت کنترلشده این دشمنی را اجتنابناپذیر میکند.
5- برای مدیریت این دشمنی، دولتهای دموکرات در آمریکا برای جمهوری اسلامی مزیت و فرصت محسوب میشوند: نخست اینکه دموکراتها در سیاست داخلی و خارجی لیبرالهایی آزادیخواه هستند؛ اما جمهوریخواهان بهویژه در گرایشهای راست افراطی عمدتا رویکردی رئالیستی به سیاست خارجی دارند. لیبرالها میان سیاست داخلی و خارجی ماهیتا تمایزی قائل نیستند و ارزشهای لیبرالی یعنی آزادی و حقوق بشر را جهانی و مبتنی بر حقوق طبیعی انسانها میدانند؛ درحالیکه رئالیستها میان داخل و خارج تفاوتی جوهری مفروض دارند؛ آنها داخل را عرصه آزادی، حقوق بشر و اخلاق میدانند؛ اما در خارج، محیطی آنارشیک را تصویر میکنند که بر قواعدی غیرمدنی و مبتنی بر روابط قدرت استوار است. این باعث شده است که جمهوریخواهان آزادی عمل بیشتری برای درگیرشدن نظامی و امنیتی در بحرانهای بینالمللی داشته باشند و با دولتهایی برهمزننده نظم مستقر، آشکارا به موازنه سخت بپردازند؛ اما دموکراتها بنا بر مبانی فکریشان بسیار دشوار میتوانند ورود به تنشهای نظامی و امنیتی را توجیه کنند و از این منظر در مقایسه با جمهوریخواهان بسیار اهل مماشات و کمتر حاضر به هزینهپرداختن هستند. آنها مشخصا در دوران افول هژمونی، در دوراهی بین امنیت و حقوق بشر و نیز در زمانی که از نتایج مداخله مستقیم مردد هستند، مماشات را به مداخله مستقیم و انفعال را به اقدام ترجیح میدهند. آنها ترجیح میدهند ارزشهای لیبرالی را بیشتر از طریق الگوسازی و دیپلماسی فعال پیش ببرند تا مداخله مستقیم. دوم اینکه جمهوریخواهان مبتنی بر رویکردی رئالیستی دولت را موجودیتی یکپارچه میبینند و تعبیرهایی انسانانگارانه از آن دارند. آنها از اطلاق اوصاف شخصیتی به دولتها پرهیز ندارند؛ مثلا ایران را دولت یاغی یا محور شرارت معرفی میکنند؛ مانند اصولگرایان که آمریکا، ملتی متنوع و متکثر را موجودیتی یکدست میدانند؛ اما در مقابل دموکراتها مبتنی بر رویکرد لیبرالی دولت را مجموعهای از افراد، نهادها و سازمانها با منافعی متنوع میدانند و این یعنی پذیرش انعطاف بیشتر در مواجهه با جمهوری اسلامی. در خلال این سالها دولتهای دموکرات همدل با دولتهای اروپایی همواره از یکپارچهدیدن جمهوری اسلامی با تندروها پرهیز داشتهاند. از منظر آنان جمهوری اسلامی ترکیبی از تندروها و میانهروهاست؛ پس اگر به دنبال تغییر رفتار ایران هستیم، باید میانهرویها را تقویت کنیم. این برای جمهوری اسلامی فرصت بسیار مغتنمی ایجاد کرده بود که بتواند از هر دو چهره در جای مناسب و گاه مکمل استفاده کند؛ اما جمهوریخواهان همواره تلاش کردهاند از ایران تصویری یکپارچه ارائه دهند و دوگانگی سیاسی در ایران را نمایشی تلقی کرده و بیاعتبار کنند. ترامپ در سپتامبر 2019 در جریان تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران از این حربه استفاده کرد؛ اما جمهوری اسلامی این امکان را دارد که در مواجهه با دموکراتها با حفظ دو چهره، انعطاف و آزادی عمل بیشتری داشته باشد. سوم اینکه جمهوریخواهان از آنجا که تعهد نظری و عملی به حقوق بشر و آزادی در سیاست خارجی ندارند، همواره برای موازنهکردن ایران هیچ مانعی در همکاری استراتژیک با رقبای منطقهای ایران نداشتهاند؛ اما دموکراتها آزادی عمل جمهوریخواهان را در همکاری با امثال عربستان سعودی نخواهند داشت؛ اما همه اینها بستگی به این دارد که جمهوری اسلامی بتواند در دشمنی کج دار و مریز کند؛ چون این دشمنی اگر بخواهد در عمل پیشرونده و فزاینده باشد، پایانی مبهم خواهد داشت. برای نگهداشتن حداقل تهدید امنیتیِ لازم در مهار دموکراتها برای پرهیز از مداخلهجوییهای حقوقبشری چه بسا برجام بهترین امکان باشد؛ ایران ظرفیتی مشروط در توانمندی هستهای دارد که آن را در قبال همکاری محدود با جهان موقتا متوقف کرده است و همواره میتواند مجددا آن را فعال کند. دولت میتواند در کلام «همه چیز علیه آمریکا» بگوید؛ اما در عمل «همه چیز بدون آمریکا» را پیش ببرد و شاید هوشمندانه بتواند در میانمدت همکاریهای موردی و محدود با آمریکا مبتنی بر پاداش را پی بگیرد؛ اما این مستلزم مدیریت یکپارچه سیاست خارجی است، درحالیکه منزلت و جایگاه برخی از گروههای داخلی در گرو فزایندهکردن دشمنیها در عمل است و متأسفانه آنها توان کافی برای تحمیل ترجیحات خود به هزینه عمومی بر سیاست خارجی را دارند. آنان همانهایی هستند که در ناکامگذاشتن برجام از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و اکنون نیز در مقابل احیای آن ایستادهاند و پس از احیای آن نیز برای مجددا بیاثرکردنش کوتاهی نخواهند کرد. چنین راهکاری تنها در صورت مهار آنها ممکن است که کاری بسیار دشوار است.
سایر اخبار این روزنامه
بدرود اصلاحات؟
این هفت نفر
میگویند مگر میشود یک زن رجل سیاسی باشد؟
به خدا پناه میبرم
آغاز فصل مقلدین سیاسی
واکنش تند عضو شورای نگهبان به عملکرد شورای نگهبان
اسلحه پنهان تیم ملی از انگلیس میآید
داستان ازخودبیگانگی ما
اشغال سیونیک محکوم و مردود است
ارقام نجومي، اطلاعرساني اندك!
برجام و دموکراتها فرصتی برای مدیریت دشمنی
کار عجیب شورای نگهبان